بسم الله الرحمن الرحیم
تو وقتی در یک بیماری دست و پا می زنی و در تب می سوزی و تمام بدنت سست شده و از شدت درد در گوشه ای بدحال افتاده ای و ...با این بدحالی است که صورت بیجان اسباب را با چشم جانت می بینی و دنیا و تمام اسباب دنیا در نظرت کوچک و پوچ می آید....
و ... بعد... وقتی حال تو رو به بهبودی و به اعتدال می رسد . تو با این دید و بینش ادامه ی حیات می دهی و.... چقدر به اوهام گذشته ات و به اسباب بازیهایی که به آنها دلبسته بودی و آنها دل تو را مشغول به خود کرده بودند ، در نظرت مسخره و پوچ می آیند و تو در هستی فقط یک معشوق و یک محبوب زیبا می بینی . او که هر دم به تو نفس و حرکت و حیات می دهد . و به حکمت تو را به مریضی لا علاج مبتلا کرد ؛و بعد شفا داد ؛ تا ببینی که دنیا و آنچه در دنیاست فان و نابود شدنی است و او که می ماند و باقی است ؛ حق است و بس !
"یـــــــادائم الفضــــــــــل علی البریـــــــــــّه"
نظرات شما عزیزان:
برچسبها:


















